سفارش تبلیغ
صبا

روابط دختر و پسر رابطه با جنس مخالف رابطه نامشروع دوست دختر دوست پسر حریم عفاف حجاب طرح تفکیک جنسیتی جنسی بلوغ مهارت ارتباطی هوش هیجانی گشت ارشاد طرح نسبت اعتراض سیاسیفاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم که ما به شدت به یک مدل جامع و واقع بینانه در مورد روابطمون با جنس مخالف نیازمندیم.
«مهارت ارتباط صحیح با جنس مخالف»! این، چیزیست که زن و مرد و دختر و پسر باید داشته باشند و ندارند!

این مهارت که نباشد، وقتی به ضرورت تحصیل یا کار یا هر ضرورت دیگر، دختر و پسر می خواهند باهم ارتباط داشته باشند، یا دختر متهم می شود یا پسر مجرم می شود یا دختر مجرم می شود یا پسر متهم می شود یا همه ی موارد!
این مهارت که نباشد، نتیجه ی ارتباط دختر و پسر، می شود روان آزرده و احساس رنجیده! نتیجه اش می شود یک سری آسیب و صدمه و زخم! یک مشت خاطرات تلخ که باید ازشان فرار کرد و نمی شود!
این مهارت که نباشد، بهتر است اصلا دختر و پسر آفتاب و مهتاب نبینند و توی دانشگاه هم از یکدیگر جدایشان کنند! والّا!
بهتر است از هم تفکیک جنسیتی بشوند تا به روان و احساس هم آسیب نزنند!
تفکیک جنسیتی البته، ساده ترین راه حل است و نه لزوماً عاقلانه ترین!
حتی فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم که تفکیک جنسیتی، پاک کردن صورت مسئله است! بخّدا!
صورت مسئله در دانشگاه پاک می شود ولی در خیابان و پارک و کافی و اونجا و اونجا و حتی اونجا، حل نشده باقی می ماند!
این مهارت اگر نباشد، بهتر است دختر و پسر همدیگر را نبینند! اصلا بهتر است قید ازدواج و سر و همسر را بزنند و مجردی، بروند توی غار زندگی خودشان را بکنند!
غارنشینی لااقل یه مشکل کوچولـ... خب نه! ... غارنشینی لااقل یه مشکل بزرگه، ولی خب یه مشکله!
اما در ارتباطی که بدون مهارت شکل بگیره، ممکنه توی هر لحظه اش یه مشکل جدی و آسیب تلخ اتفاق بیفته! نمی افته؟

 این مهارت امّا، که داریم ازش حرف می زنیم، به نظرم یه همچین مؤلّفه هایی داره:
یک: بلوغ نسبی شخصیت دختر و پسر.
یعنی هویت فردی، عقل معاش، هوش هیجانی و شخصیت اجتماعی فرد باید ثبات و بلوغ نسبی داشته باشه.
دو: داشتن نگاه انسانی به جنس مخالف، و نه نگاه جنسی!
البته ما در روابطمون با همدیگه، نمی تونیم از هویت جنسی مون فارغ باشیم، اما اگه قراره این روابط، بدون صدمه و آسیب برگزار بشه، باید روی سردر هر رابطه، این تابلو رو نصب کرد: "من برای یه مسئله ی انسانی، دارم با یه انسان تعامل می کنم! نه با یه مؤنّث یا مذکّر!"
وقتی این تابلو به سردر روابط کاری یا تحصیلی یا هر رابطه ای که بنا به یه ضرورتی شکل گرفته نصب بشه، دوتا اتفاق می افته:
دو_یک: دختر و پسر وقتی توی یه رابطه ای قرار می گیرن، بُعد جنسی شان را برای طرف مقابل، بُلد نمی کنند!
دو_دو: دختر و پسر وقتی توی یه رابطه ای قرار می گیرن، برای کشف و دست اندازی به بُعد جنسی طرف مقابلشان، تلاش حریصانه نمی کنند!

این مهارت که نباشد، روابطمون با جنس مخالف به جاهای باریک می کشد و بعد یک عده دیگر _خیرخواهانه_ برای مدیریت این بحران، "گشت ارشاد" راه می اندازند و مگر به این سادگی است مدیریت این بحران؟ و اصلا مگر به این سادگی درست شده است این بحران که یه این سادگی بشود مدیریتش کرد؟!
"گشت ارشاد" که راه بیفتد، دختر و پسر حس می کنند این رفتار حاکمیت با اونها، محترمانه نیست و البته که نیست! و مگر رفتار دختر و پسر و روابطشان با یکدیگر محترمانه است؟
بعد یک عده ی دیگر می خواهند "طرح تفکیک جنسیتی" رو توی دانشگاه اجرا کنند، و باز هم دختر و پسر حس می کنند این رفتار حاکمیت با اونها، محترمانه نیست و البته که نیست! و مگر رفتار دختر و پسر و روابطشان با یکدیگر محترمانه است؟
رابطه ای که مدام دارد تویش به جنبه های جنسی تاکید می شود، محترمانه است؟ مگر اینکه لازم باشد در مورد محترمانه بودن یک چیز بحث کنیم!

وقتی این "دومینو" به شکل خطرناکی شروع به ریزش می کند، فقط در سطح یک آسیب فردی متوقف نمی ماند!
آرام آرام تبدیل می شود به آسیب های اجتماعی، به ناهنجاری های فرهنگی، به جرم و بزهکاری، به آسیب های عقیدتی... و گاهی تبدیل می شود به یک نوع نگاه معترضانه ی سیاسی حتی!

فعلا به نظرم، مناسب ترین موردی که می شود برای تدبیر این مسئله، رویش حساب کرد، خود دختران و پسران هستند!
کارگزارانی که قاعدتاً می بایست تدبیر کننده ی این مسائل باشند، یا بی خیالند، یا گرفتارند یا هر دو!
اتفاقاً ما دختر و پسرهای جوان بهتر می تونیم باهم به یه مفاهمه ی امیدوارکننده برسیم تا با دیگران!
خودمون باید بنشینیم دور هم، و یه مدل واقع بینانه در مورد روابط با جنس مخالف تعریف، طراحی و بعد اجرا کنیم!

 


+ نوشته شده در دوشنبه 90/7/11ساعت 9:44 صبح توسط میم - فاء | نظر


دختر ایرانی زن ایرانی girl Muslim girl Muslim women حقوق زنمتأسفم که می خوام این رو بنویسم...
یکی از عادات ناهنجار و تهوّع آوری که می توان بیش و کم، اینجا و آنجا دیدش، اینست که تا دو نفر مرد گنده، به خاطر هیــــــــــــــــچ بر سر هم فریاد می کشند و دست به یقه می شوند، در مورد مادر و خواهر و عمّه طرف دُرافشانی می کنند!!
این عادت رذیلانه که از سوی مرتکبین، نشانه مردانگی! و جیگر داشتن! پنداشته می شود، از جهت تحلیل روانشناختی نوعی اختلال رفتاری و ناشی از ضعف نفس فرد تلقی می شود.
و شرم آور است که این گفتمان چندش آور ، بطور روزانه دارد در تاکسی و مترو و صف نانوایی و ... بازتولید می شود!
شرم آور است که عدّه ای محدود _اما با سازوکارهای موثر_ دارند به این گفتمان جیگردارانه ...محور!!! مشروعیت می دهند.
یک روز «س.ت» در شهرری چنین ناسزاهایی را بر سر «ف.ه» فریاد می کند و کلیپش چند ساعت بعد روی یوتوب گذاشته می شود و روز دیگر گروه موسیقی زیر زمینی «ک» ویدئوموزیکی منتشر کرده و به سادگی در مورد رئیس جمهور، هرزه زبانی می کند!
مهم نیست خانم «ف.ه» خودش انسانی به شدّت هتّاک و مجرمی مسلّم باشد یا رئیس جمهور در موردی، مرتکب اشتباه شده باشد! مهم، مشروعیت دادن به این گفتمان زشت و چندش آور است!
این کلیپ و آن ویدئوموزیک، به سرعت برق و باد به وسیله اینترنت و بلوتوث بازنشر می شود و در ضبط ماشینها و میهمانی ها و توی گوشیها دیده و شنیده می شود و خب تاثیرش مشخص است.
عجیب تر از همه اینها، ذوق زدگی و به وجد آمدن یک عده از بازنشر دادن این نوع رسانه-مدیاهاست!
چه می شود کرد در برابر این گفتمان و عده ای که از آن به وجد می آیند، جز اظهار تاسف!
اظهار تاسف از عادتی حقیرانه و رذیلانه ...
و چرا نباید متاسف شد وقتی در فرهنگ اسلامی-ایرانی، گفتمان احترام به زن موج می زند امّا بیش و کم، اینجا و آنجا این گفتمانهای حاشیه ای و حلبی آبادی سر بر می آورند؟؟!!
و چه بزرگوارانه فرمود پیامبر ِ این فرهنگ عظیم که «فقط مردان بزرگوار، به زنان احترام می گذارند و تنها مردان پست، به زنان اهانت می کنند» و خود، هرگاه زهرا را دید، در آغوشش گرفت و بر دستانش بوسه زد...
و آنجا که فرمود: «خداوند در هیچ موردی به اندازه آن وقتی که به زنان ظلم و اهانت می شود، خشمگین نمی شود»...
جای آن نیست که صاحبان این گفتمان آلوده و جاهل مآبانه، در پیشگاه پیامبر عرق شرم بریزند؟؟!!

پ.ن: رونوشت به همه اونهایی که خواهری دارند یا دختری یا همسری... احترام به زن، معرّف شخصیت شماست آقای محترم!!


+ نوشته شده در شنبه 90/2/17ساعت 12:57 عصر توسط میم - فاء | نظر


آدمها دو دسته اند :سکس و عشق سکس دختر و پسر رابطه قبل از ازدواج دوست دختر و دوست پسر حقیقت عشق روانشناسی عشق اصول عشق
اول : اونهایی که عاشق هستند !
دوم : اونهایی که بعداً عاشق می شوند !
اگه اقسام دیگه ای از انسان ها رو دیدید ، بدونید که اونا اصلاً آدم نیستند ! مثلاً اونهایی که اون یه تیکه بتُن  توی سینه شون ، اجازه عاشق شدن بهشون نمیده و خودشون رو با چیزهای دیگه سرگرم می کنن ! ...

ببخشید ! یک لحظه !
بعدالتحریر :
فرمودند که در شأن شمای روحانی نیست که از عشق و عاشقی بنویسی !
من ، پست حذف بکن نیستم ! چون معتقد نیستم که صحبت از عشق ، خلاف شأن منه !
عشق یه مسئله انسانی و الهیه !
اگه من در موردش حرف نزنم کی حرف بزنه ؟ اگه خلاف شأن بود ، پیامبر خدا ازش حرف نمی زد ! واقعا متاسفم ! ... دلگیرم !
حداکثر کاری که میتونم بکنم اینه که ادامه پست رو ببرم توی ادامه مطلب که توی صفحه اول نباشه !
حالا خوبه وارد جزییات بحث نشدم ! ... والّا
!!
با کمال افتخار دعوت تون می کنم ادامه مطلب رو اینجا بخونید

+ نوشته شده در سه شنبه 89/8/4ساعت 10:29 عصر توسط میم - فاء | نظر


الطّیّبات للطّیّبین و الطّیّبون للطّیّبات «نور / 26»
دختران خوب ، برای پسران خوب هستند و پسران خوب ، برای دختران خوب .
دختران بد ، برای پسران بد هستند و پسران بد ، برای دختران بد !

این قانون خداست ، دقیقا مثل قانون جاذبه ! ...
اگر می خواهیم خدا همسر خوب و پاک قسمت مان کند ، خودمان هم خوب و پاک باشیم اگر خودمان پاک نیستیم ، انتظار همسر و شریک و همراه و دوست و ... پاک هم نداشته باشیم !

این قانون خداست !

یه توضیح کوچولو که لازمه داده بشه اینه که این آیه هم جنبه تکوینی دارد و هم جنبه تشریعی ! یعنی اینکه :

اولاً ): تکویناً اراده خداوند بر این تعلق گرفته است که پسر خوب نصیب دختر خوب  بشود و بالعکس ! پس اگر می خواهیم همسر خوبی داشته باشیم باید خودمان هم خوب باشیم.
( با توجه به این نکته آیه اینطور معنا میشود : پسران خوب ، قسمت دختران خوب می شوند و دختران خوب ، قسمت پسران خوب ! )

ثانیاً ): تشریعاً دختران و پسران باید موقع ازدواج توجه کنند آدمی را انتخاب کنند که در فضای فرهنگی و ارزشی خودشان باشد . پس اگر دختر خوبی گرفتار پسر بدی شد ، و پسر خوبی گرفتار دختر بدی شد ، باید قبل از ورود در آن رابطه در مورد طرفش به شناخت دقیق می رسید ( با توجه به این نکته هم معنای آیه اینطور است : پسران خوب باید به دنبال دختران خوب باشند و دختران خوب هم باید به دنبال پسران خوب باشند )

این مسئله زوایای دیگری هم دارد . مثلا ازاین زوایه هم میتوانید به آن نگاه کنید


+ نوشته شده در دوشنبه 89/3/31ساعت 9:48 عصر توسط میم - فاء | نظر


شاید برای خواندن یک مطلب بلند بالا و مفصل حوصله نداشته باشید بنابرین سعی می کنم خلاصه بنویسم:

من امروز خیلی ناراحتم، دلم شکسته، بغض دارم، برای چیزی که شنیدم در مورد نابودی یک خانواده، در مورد از هم پاشیدن بنای یک عشق.
ببخشید که آرامش و صبری که بتوانم این بحث را بصورت منظم برایتان برگزار کنم ندارم.
من به حال جامعه ای افسوس می خورم که حدود الهی را رعایت نمی کند. من به حال مردان و زنانی افسوس می خورم که بی آنکه بدانند روز به روز سرمایه عشق و توجه به کانون خانواده را از دست می دهند. به حال زنان و دخترانی افسوس می خورم که با جلوه های شیطانی در کوچه و خیابان شهرمان به این و آن گناه و غفلت تعارف می کنند.
من به حال آن عشق های پاکی افسوس می خورم که ساقه ساقه می بالد و شاخه شاخه سایه می گستراند و گرمی خانه های بندگان خدا می شود اما درین آشفته بازار با اندک غفلتی تباه می شود و نابود.
من برای دخترانی افسوس می خورم که با هزار جلوه و عشوه، توجه و نگاه از مردان و پسران گدایی می کنند. شاید هم نه.  شاید این جلوه گران،گدای نگاه و توجه نباشند.
شاید دزدانی هستند که بیرحمانه سرمایه ی ایمان و عشق و توجه رهگذران را می دزدند. عشق و توجهی که فقط و فقط باید نثار محبوبشان شود. من به نیت این دختران کاری ندارم شاید از درون از خیلی ها پاکتر باشند، اما اتفاقی که برای رهگذران می افتد اینست :
تباهی تدریجی ایمان و نابودی عشق.
من متأسفم در جامعه ای زندگی می کنم که (بعضی) زنان و دخترانش دانسته یا نادانسته مسئول تباهی ایمان مردان و پسرانش هستند. زنان و دخترانی که بی هیچ واهمه ای حیا و عفت را به کناری نهاده اند و با دام روی و موی هر لحظه دل و دین شکار می کنند. « بنازم دست و بازوی تو صیاد !! » هیهات که صید بیچاره به این سادگیها بفهمد که به چه ورطه ای افتاده است.

 من اما ، نه مسئولیت مردان را در کنترل خود نادیده می گیرم و نه آنانرا موجوداتی معصوم و بی گناه می دانم. چه بسیارند مردانی که از این جهت شریک شیطانی زنانند. اما کیست که نداند و نگوید که اگر زنان و دختران جامعه ای عفیف باشند و منزه، مردان هرزه هرگز جسارت تعدی پیدا نمی کنند.
 کیست که نداند و نگوید که لباسها و حرکات و آرایشهای جلوه گرانه دختران یک پیام مشخص برای اطرافیان دارد : من حریم خصوصی ندارم، به من تعدی و جسارت کنید، من باکی ندارم.
و من خنده ام می گیرد از اینکه گاه میبینم زنانی که مقید به حفظ خود و رعایت حجاب و عفاف نیستند از جسارت ها و چشم چرانی ها شکایت می کنند ! واقعا خنده دار نیست ؟ آیا زبان رفتاری خود را
درک نمی کنند ؟ آیا درک نمی کنند اگر هر طور که دلشان خواست و هوی نفسشان فرمان داد به کوچه و خیابان بیایند ، باید تاوان آنرا هم بدهند. تاوان آن بی حرمتی دیدن است، تاوان آن جامعه ای هرزه است که حتی ناامنی آن دامان زنان و مردان با عفت را هم می گیرد.
آری ، می گویم هرزه ! اگر چشم چرانی و دید زدن ناموس خلق الله زنای چشم باشد ، چرا خود را در معرض نگاههای آلوده گذاشتن هرزگی نباشد ؟
اینطور نیست که با روی خندان و موی پریشان در جامعه ظاهر شویم و انتظار داشته باشیم که مثل قدیسه ها با ما برخورد کنند، هیهات.
برای همه مان متأسفم. همه ما در این مضع مسئولیم ، همه.


+ نوشته شده در چهارشنبه 89/2/15ساعت 3:47 عصر توسط میم - فاء | نظر


من همیشه در مقدمه چینی برای ورود به بحث مشکل داشتم ، برای همین ( ببخشید ) همینطور بدون صغری و کبری میروم روی اصل مطلب :
آن قدیم ها وقتی یک پدری می خواست با پسرش در مورد یک مسئله مشکل آفرین و حساسی صحبت کند ، خیلی زود میتوانست موفق به اقناع او شود.
حالا این اقناع یا واقعا اتفاق می افتاده و یا به جهت رعایت مناسبات پدر و فرزندی اقناع مصلحتی انجام می شده است. شاید هم در اکثر اوقات اصلا مسئله ای که آنقدر بزرگ و مهم باشد که باعث شود پدر و فرزند چهره در چهره هم بایستند و بحث کنند ، پیش نمی آمد .


امروز اما این بحث های چهره به چهره ( که صد البته پر حرارت و تمام عیارند ) برای بسیاری از خانواده ها بسیار اتفاق افتاده و می افتد.
البته این منطقی و قابل قبول است که در جامعه ای که در حال گذار از یک برهه زمانی به مرحله متفاوتی است ، یک سری ارزشهای فرهنگی و سیاسی-اجتماعی هم دستخوش تغییر و تفاوت های جزئی و کلی بشود. ارزشها که تغییر کند طبیعتا بر سر رعایت و اهتمام به این ارزشها هم تنش پیش می آید.


بسیار سخت است مدیریت این تنش ها و فوق العاده دقت می خواهد مسئله اقناع در این تنش ها. نسل امروز ما بلند پرواز ، آرمانگرا ( و نه همیشه آرمان خواه ) و دارای حریت در تفکر است . و از همه مهمتر به چیزی دل می نهد که آن را خود دریافته باشد و این چیزی است که اقناع او را کمی مشکل می کند.


این ها را که گفتم همه می دانند اما چون خود من هم یکی از آدم های این نسل هستم  با تمام خصوصیاتشان ، به خودم این حق را می دهم که یک انتقاد خیلی کوچولو به نسل خودم بکنم :
ما علیرغم تمام ویژگی های مثبت مان ، گاهی ظرفیت لازم را برای رعایت نظر و حق دیگران نداریم ، مغروریم و داشته های اطلاعاتی مان را برای قضاوت در مورد هر مسئله ای کافی می دانیم و نتیجتا زحمت یافتن پاسخ درست به سوالات مان را هم به خود نمی دهیم ، بلند پروازیم و بدون توجه به محکم کردن مبانی اعتقادی و فکری مان از درونی ترین لایه های کره خاکی خودمان شروع میکنیم و آسمانهای هفت گانه ملکوت را هم فتح میکنیم و همه را بزیر رادیکال میکشیم ، حتی به خود خداوند هم رحم نمی کنیم.
کاش نه سر بزیر باشیم که هر تحفه ای باد آورد بپذیریم ، نه سر به هوا که هیچ آدمیزادی را در ارتفاعات !! قله شخصیت مان نبینیم . سرمان به راه باشد که اطراف مان را درست ببینیم ، که فردای زیبای ما همین اطراف است.
درست ندیدن همان و از دست دادن فردای این دنیا و آن دنیا همان.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 89/2/15ساعت 3:44 عصر توسط میم - فاء | نظر


یکی از روزهای ماه مبارک رمضان ، هنگام حکومت امیرالمومنین علیه السلام بود.
کسی شراب خورده و مست کرده بود و در کوچه ها عربده می کشید. امیرالمومنین بنا به قوانین حقوقی و کیفری اسلامی ، او را به صد ضربه محکوم کردند و حکم هم اجرا شد.
مجرم که کیفر قانون شکنی اش را تحمل می کرد ، متوجه شد که صد ضربه تمام شده اما مجازات همچنان ادامه دارد ، اعتراض کرد که مگر نفرمودید صد ضربه ؟ امیرالمومنین
فرمود : صد ضربه برای شرب خمر بود و بیست ضربه هم تعزیر برای اینکه حرمت ماه مبارک را در ملاء عام شکستی .


... ، ...


مدتی است که شهر مقدس قم گرفتار ناهجاری اخلاقی-اجتماعی بد حجابی شده است .
این ناهنجاری که در بعضی خیابان های شهر نمود بیشتری دارد ، اخیرا تا اطراف حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها نیز کشیده شده است.
این بزه اجتماعی-اخلاقی هر جا که اتفاق بیفتد مایه تاسف و نگرانی است اما در شهر مقدس قم و مخصوصا اطراف حرم مطهر باعث تاثر دوچندان است.
این گروه از برادران عزیز و خواهران محترم من حتما می دانند که این رفتار اجتماعی در این محیط مقدس ( گذشته از قبح ذاتی اش ) ارتکاب گناهی بس عظیم است.
اگر هفت قرآن به میان ، زبانم لال ، رویم به دیوار ، روزی برسد که این اندک ناهنجاری آزار دهنده در این محیط ، تبدیل به یک عادت رفتاری شود ، مسئولیت وجدانی و اخلاقی و اخروی آن بر عهده آنانی است که این عادت شیطانی را در این محیط آغاز کردند و به تعبیری فضای عمومی و جو اجتماعی آن را شکستند و چقدر ضایع !! است انسان هم بار گناهان خودش را به دوش بکشد و هم بار گناهان دیگران را ...
و ذلک خسران المبین.

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 89/2/15ساعت 2:55 عصر توسط میم - فاء | نظر


( من بهترین و عاشق ترین همسر دنیا خواهم بود )
با همین سادگی و با همین زیبایی !!
این جمله کوتاه ، تیتر افکار همه مجرد های عالم ، در دوران مجردی شان است. خلاصه آرزوهای بعد از ازدواجشان . اما اتفاقی که بعدها می افتد نه به این زیبایی و سادگی است.


ما معمولا فکر میکنیم ازدواج اکسیری است که در یک لحظه  ما را سحر میکند و از آن لحظه جادویی به بعد است که ما انسان دیگری می شویم : مهربان ، ایثارگر و خوش قلب.
فکر می کنیم تمام صفات ناپسندمان با ازدواج درمان شده و یکدفعه نیست و نابود خواهد شد !!


کاش اینطور بود ... اما اصلا اینطور نیست ... اصلا .


ما همه صفات خوب و بد مان را با خود به زیر سقف مشترک مان می بریم.
اگر تند مزاجیم ازدواج چیزی را حل نمی کند ، اگر خودخواهیم ، اگر نا مهربانیم ، اگر بخیلیم ، اگر نمی توانیم ببخشیم و فراموش کنیم ، اگر نمی توانیم بیدریغ مهربانی کنیم ، اگر نمی توانیم از نظرمان بگذریم و خواسته مان را نادیده بگیریم ، اگر نمی توانیم ایثار کنیم و اگر نمی توانیم خیلی چیزهای خوب دیگر باشیم یا بشویم ... ازدواج هیچ چیزی را برایمان حل نخواهد کرد.
حتی ممکن است گاهی ما را بد اخلاق تر ، بخیل تر و خودخواه تر کند. و حتی گاهی بدتر ، ممکن است یک ویژگی که در اعماق روح مان جا خوش کرده و فرصت بروز نیافته بود ، بعد از ازدواج ناگهان ظاهر شده و کار را سخت تر کند.


آمار مبغوض ترین حلال خدا ، در کشور نگران کننده است. و این نیست مگر از روی ازدواج های غلط یا نداشتن مهارت زندگی و همسرداری.
آشیانه هایی که میتواند چشمه های زلال آرامش و عشق و امیدواری باشد با بی سلیقگی و بد رفتاری ، می شود یک سنگستان سرد .

حیف ... هیهات ... دریغ !


+ نوشته شده در چهارشنبه 89/2/15ساعت 2:52 عصر توسط میم - فاء | نظر