ما را بروی قافله ای دست...
یک روز در محاسبه ها دست می برند
ما را به رغم هر چه که بودست ، می برند
پایان راه و فرصت پایی که داشتیم
ما را بروی قافله ای دست ، می برند
تا انتهای واقعه ی مبهم عدم
یا بی نهایتی که وجودست ، می برند
با اینکه بی محاسبه ، با اینکه بی خبر
با اینکه گفته ایم که زودست ، می برند
ما را به رغم هر چه که باقیست ، هر چه بود
ما را به رغم هر چه که بودست ، می برند
